![]() |
![]() |
|
|
" حسرت "
هرچند كه يكروز خوش از عمر نديديم هر روز دگر حسرت آن روز كشيديم
تنها نه ز سستي هنري سرنزد از ما در بيهنري نيز به جايي نرسيديم
از بهر فقس بود گر از بند پريديم
تا خواني از اين خط كه ز دنيا چه كشيديم
دردا كه پس از مرگ هم آرام نديديم
كز دوستي خويش هم اميد بريديم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 20:42 توسط امید و مریم گلی |
|
|
" ای عزیز دل من " بی توخوش نیست دلم بی تو ای محرم راز
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 20:40 توسط امید و مریم گلی |
|
|
گفتند : «کلاغ»، شادمان گفتم : «پر» گفتند : «خودت»، به اوج اندیشیدم گفتند : «مگر پرنده ای؟»، خندیدم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 20:36 توسط امید و مریم گلی |
|
|
خیلی حرف واسه گفتن دارم میخوام باز نوشتن رو بعد از ۹ ماه رفتن شروع کنم دلم برای نوشتن تنگ
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 18:43 توسط امید و مریم گلی |
|
|
خدا نگهدار....
ممنونم تو این مدت تنهام نذاشتین
اما خوب دیگه
دلم واستون تنگ میشه
معذرت میخوام اگه خبرتونم
به امیده دیدار
دلم تنگ میشه
اشک تو چشام جمع شده
از دووور تک تکتونو می بوسم
جیگملی ها فراموشم نکنید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 22:14 توسط امید و مریم گلی |
|
|
خداحافظ گل لادن ، تموم عاشقا باختن خداحافظ گل پونه ،گل تنهای بی خونه تو این شب های تو در تو ، خداحافظ گل شب بو خداحافظ گل مریم ،گل مظلوم پر دردم نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی خداحافظ گل پونه ، که بارونی نمی تونی طلسم بغضو برداره ، از این پاییز دیوونه
خداحافظ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 21:13 توسط امید و مریم گلی |
|
|
امروز به اندازه تمام دلتنگی هایم شاعر می شوم. پیراهن غصه هایم را به تن می کنم و می نویسم از تمام شمع های امیدی که در دالان قلبم خاموش مانده اند و از پروانه های بی وفای روزگار که با رفتنت آن ها مرا ترک گفته اند. شاعر می شوم به اندازه ای که رنگ چشمان تو را در قاب نوشته هایم جای دهم و به آن ها بگویم امروز بی قرار تر از همیشه ام. شاعر می شوم به اندازه ای که لبخند تو را روی نوشته هایم بیابم و ببینم آنها با حضور نامت در صفحات دفترم خوشحالند و از نبودنت در صفحه روزگار نالان. از تمام غصه هایی که پیچک وار دیواره قلبم را مچاله کرده اند درمی یابم که شاعران بی قرارند. بی قرار و محزون درست مثل نی و آن شاپرکی که دیروز از پیرزن تنهای قصه ها می گفت. شاعران تنهایند. این را امروز از باورهای فرداهای گذشته دانستم از چشمان بی فروغشان که در فردا خشکید. پس من هم شاعر بودم. از همان روزی که خانه خاکی را بر گل ها و سنجاقکهای روی زمین ترجیح دادی. از همان روزی که چشم هایت را بستی و مهمان خاک گشتی و همه اینها یک بهانه دارد بهانه من رفتن توست. تو مرا خیلی زود شاعر کردی...خیلی زود. پس امروز به اندازه تمام دلتنگی هایم شاعر می شوم نیره جون خیلی زود رفتی تنهامون گذاشتی... هر روز که میگذره روزگار هم برام سخت میشه برام دعا کنم میدونم صدای من رو می شنوی، خدا بازم میگم از تو گله دارم نیره دعام کن که زود بیام پیشت... خدایا خودت میدونی .............................. همین ............... نیره تو بودی که با نگاه گرمت آرام بخش دل خستگی های ما بودی من اون آرامش چشمهات رو می خوام پس خدایا این دعا رو مستجاب کن فقط همین.... خیلی دوست دارم راستی بهم نگفتی که جات خوبه؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 21:7 توسط امید و مریم گلی |
|
|
جوجوی قشنگ یه دونه واسه وبلاگمون آهنگ می زاری بذار این وبلاگ خوشمل بشه آخه من دوست دارم آهنگ داشته باشه باز میشه یه آهنگ قشنگ داشته باشه واسم این کارو میکنی پسر قشنگ آخه پسر قشنگ تو پسر کی هستی هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 21:11 توسط امید و مریم گلی |
|
|
ملوسکم بهترین آرزوها رو واست دارم دوست دارم وجود و روحمی نشاط و طراوتمی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 21:2 توسط امید و مریم گلی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 21:0 توسط امید و مریم گلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نویسندگان |
|
امید و مریم گلی مریم |
| پیوندها |
|
شبهای مهتابی پرچین |
|
RSS
|