تبليغاتX
جایی برای گفتن حرف دل
 

" حسرت "

 

هرچند كه يك‌روز خوش از عمر نديديم

هر روز دگر حسرت آن روز كشيديم

 

تنها نه ز سستي هنري سرنزد از ما

در بي‌هنري نيز به جايي نرسيديم


آزادي ما دام گرفتاري ما بود

از بهر فقس بود گر از بند پريديم


پيري به رخ ما خط از آن روي كشيده‌ست

تا خواني از اين خط كه ز دنيا چه كشيديم


صبح دگري خواست شب نيستي ما

دردا كه پس از مرگ هم آرام نديديم


تنها نه بريديم از دوستي خلق

كز دوستي خويش هم اميد بريديم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 20:42  توسط امید و مریم گلی | 
 

"  ای عزیز دل من "         

بی توخوش نیست دلم بی تو ای محرم راز
چه کنم با گل سرخ ؟
چه کنم با گل ناز ؟


تک و تنها چه بگویم به بهار ؟
گر سراغ از تو گرفت چه بگویم به نسیم ؟
گر بهاران پرسد :
« لاله زار تو کجاست » ؟


من پر از عطر خوش هم نفسی
تو چرا تنهائی ؟
غمگسار تو کجاست ؟
من و این سینه تنگ من و پائیز غم آلوده درد
همدمم سایه تنهائی خویش بی بهار رخ یار
تک و تنها چه بگویم چه بگویم به بهار ؟


بی تو ای راحت جان با دل شیدا چه کنم
با جهانی غم و حسرت من تنها چه کنم
عشق و بی تابی من مایه بدنامی توست
با تو پاکیزه تر از گل من رسوا چه کنم
در پی گمشده ای گرد جهان می گردم


ای خدا گر نشد این گم شده پیدا چه کنم
مردمان قطره آبی به کف آرند و خوشند
من که مردم زعطش برلب دریا چه کنم
گرچه امروز مرا نیست زپی فردائی
گرنبندم دل از امروز به فردا چه کنم
روی برتافت زمن آنکه جهان هست
بعد از این گر نکنم پشت به دنیا چه کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 20:40  توسط امید و مریم گلی | 
 

گفتند : «کلاغ»، شادمان گفتم : «پر»
گفتند : «کبوترانمان»، گفتم : «پر»

گفتند : «خودت»، به اوج اندیشیدم
در حسرت رنگ آسمان گفتم : «پر»

گفتند : «مگر پرنده ای؟»، خندیدم
گفتند : «تو باختی» و من رنجیدم


در بازی کودکان فریبم دادند
احساس بزرگ پر زدن را چیدم
آنروز به خاک آشنایم کردند
از نغمه پرواز جدایم کردند
آن باور آسمانی از یادم رفت
در پهنه این زمین رهایم کردند

گفتند : «پرنده» ، گریه ام را دیدند
دیوانه خاک بودم و فهمیدند
گفتم که «نمی پرد» ، نگاهم کردند
بر بازی اشتباه من خندیدند ...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 20:36  توسط امید و مریم گلی | 
 

 

خیلی حرف واسه گفتن دارم میخوام باز نوشتن رو بعد از ۹ ماه رفتن شروع کنم

دلم برای نوشتن تنگ

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 18:43  توسط امید و مریم گلی | 
 

 

 

خدا نگهدار....

 جیگملی ها فدای همتون بشم

ممنونم تو این مدت تنهام نذاشتین

 خیلی دوستون دارم

اما خوب دیگه

 باید برم خیلی خسته شدم

دلم واستون تنگ میشه

 خیلی خیلی.

معذرت میخوام اگه خبرتونم

 نکردم واسه خداحافظی

به امیده دیدار

 وای نهههههههههههههههههههه

دلم تنگ میشه

 الان که دارم مینویسم

اشک تو چشام جمع شده

 اما.............

از دووور تک تکتونو می بوسم

 ای خدااااااااااااا

جیگملی ها فراموشم نکنید

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 22:14  توسط امید و مریم گلی | 
 

خداحافظ گل لادن ، تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق ،چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه ،گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو ، خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم ،گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم ،خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی ، تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه ، که بارونی نمی تونی

طلسم بغضو برداره ، از این پاییز دیوونه
                                                  خداحافظ
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 21:13  توسط امید و مریم گلی | 
 

امروز به اندازه تمام دلتنگی هایم شاعر می شوم.

      پیراهن غصه هایم را به تن می کنم

      و می نویسم از تمام شمع های امیدی که در دالان قلبم خاموش مانده اند

      و از پروانه های بی وفای روزگار که با رفتنت آن ها مرا ترک گفته اند.

     شاعر می شوم

     به اندازه ای که رنگ چشمان تو را در قاب نوشته هایم جای دهم

      و به آن ها بگویم امروز بی قرار تر از همیشه ام.

     شاعر می شوم به اندازه ای که لبخند تو را روی نوشته هایم بیابم

      و ببینم آنها با حضور نامت در صفحات دفترم خوشحالند

     و از نبودنت در صفحه روزگار نالان.

     از تمام غصه هایی که  پیچک وار دیواره قلبم را مچاله کرده اند

     درمی یابم که شاعران بی قرارند.

      بی قرار و محزون درست مثل نی و آن شاپرکی

      که  دیروز از پیرزن تنهای قصه ها می گفت.

     شاعران تنهایند.

      این را امروز از باورهای فرداهای گذشته دانستم

      از چشمان بی فروغشان که در فردا خشکید.

     پس من هم شاعر بودم.

      از همان روزی که  خانه خاکی را بر گل ها و سنجاقکهای روی زمین ترجیح دادی.

      از همان روزی که چشم هایت را بستی و مهمان خاک  گشتی

و همه اینها یک بهانه دارد

    بهانه من رفتن توست. تو مرا خیلی زود شاعر کردی...خیلی زود.

پس امروز به اندازه تمام دلتنگی هایم شاعر می شوم

نیره جون خیلی زود رفتی تنهامون گذاشتی...

هر روز که میگذره روزگار هم برام سخت میشه  

برام دعا کنم میدونم صدای من رو می شنوی،

 خدا بازم میگم از تو گله دارم

نیره  دعام کن که زود بیام پیشت...

خدایا خودت میدونی ..............................

همین ...............

نیره تو بودی که با نگاه گرمت آرام بخش دل خستگی های ما بودی

من اون آرامش چشمهات رو می خوام پس

خدایا این دعا رو مستجاب کن

فقط همین....

خیلی دوست دارم راستی بهم نگفتی که جات خوبه؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 21:7  توسط امید و مریم گلی | 
 

جوجوی قشنگ یه دونه واسه وبلاگمون آهنگ می زاری

بذار این وبلاگ خوشمل بشه

آخه من دوست دارم آهنگ داشته باشه باز میشه یه آهنگ قشنگ داشته باشه

واسم این کارو میکنی پسر قشنگ

آخه پسر قشنگ تو پسر کی هستی هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 21:11  توسط امید و مریم گلی | 
 

ملوسکم بهترین آرزوها رو واست دارم

 دوست دارم

وجود و روحمی

نشاط و طراوتمی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 21:2  توسط امید و مریم گلی | 
 

جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان  ..منبع کامل عکسهای کارتونی و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 21:0  توسط امید و مریم گلی |